تبليغاتX
666فهمیده
من کی ام، تو کی ای،اینجو کجان؟ایر کی کرده؟
همیشه تنها حدیثی که به خاطر داشتم حدیث النکاح سنتی بود که همیشه دلم می خواست اون رو سر لوحه کارهای خود قرار بدم اما هرکاری کردم قرارنگرفت. به همین دلیل این آیه بهم نازل شد تا تکلیف خودمو بدونم.

هان ای ممول ما آگاه باش که از نشانه های ترشیدگی آن باشد که همکلاسی دوران دبستانت فرزند ده ساله خویش را برای فراگیری زبان بلاد کفر به دست همکارانت بسپارد و تو همچنان در این اندیشه باشی که آیا نکاح به زحماتش می ارزد یا خیر. آنگاه که چنین نشانه ای را دریافت کردی به خدای خود پناه برده عفت و خویشتنداری پیشه  کن و بدان که هر کسی را بخت و سرانجامی است.

 

دپرسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 19:0  توسط philamino | 
سلام پدر نظر به کامنت قبلی که برام گذاشته بودی باید بگم که آره همچنان نود رو می بینم اما دو تا مشکل اساسی پیدا کرده ام که رو پوستم اثر گذاشته. اول اینکه از وقتی کاکا رفته رئال مادرید من نمیدونم طرفدار رئال باشم یا بارسا. دوم اینکه از انجایی که ما برنامه های تلویزیون را از طریق ماهواره می بینیم فوتبال های خارجی با تصویر پخش نمی شن و فقط صدا داریم ولی سیما نداریم .خیلی ناراحتم شاید خودکشی کنم. مدتهاست یه فوتبال درست درمون ندیده ام.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:33  توسط philamino | 
شب پره ها خواب می بینند که از آفتاب تابستانی دیگر ترسی ندارند

آفتاب خواب دقیقه ای را می بیند که به گوشه ای نشسته و پاها دراز کرده و دنیا را نگاه می کند

پنجره ها خواب می بینند پنجره های مجاور را دیده اند

خواب می بینند صخره ها به نرمی آب می شوند و ریشه های درختان را می بوسند

خواب می بینم ترشی غز دیگر گلپر ندارد

خواب می بینم که با یک متقاطع قدامی ازدواج کرده ام و حسین واویلا که با سامسونت به مغازه می آید علاوه بر انجیر و بادام و روغن خوبو سیر هم برای سفره هفت سین دارد

خواب میبینم داوود یک شاگرد تنبل بویناک نیست بلکه یک جاسوس است تا راپورت کلاس مرا به حراست بدهد

خواب می بینم آمده ای..........

 

پ.ن. خواب دیدن ضحاک نشان از درون آشفته اودارد خواب دیدن من چی؟                                                                        

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 17:46  توسط philamino | 
این پست صرفاْ تلاشی است در جهت تشکر از بوا که در قالب یک مقاله ارائه می شود.

بوا از تو متشکرم که گهگاه به این وبلاگ سری می زنی و کامنتکی می گذاری تا بدین وسیله ما مشمول جایزه تمشک طلایی به خاطر داشتن بازدید کننده به تعداد صفر نباشیم. البته وبلاگ ما خیلی با کلاس و در سطح متعالی بوده به حدی که زمانی که غز خواست مقاله مستخرج از پایان نامه خود را در این وبلاگ منتشر کند ما به علت علمی پژوهشی نبودن مقاله آن را رد نمودیم تا نمره غز از ۱۸.۵ محسوب شود. پس می بینید که ما خیلی خفنیم اما گروهی مانند منوچرم توانگر هستند که پایان نامه ما را اخ و پیف پیف می دانند و ما را در جلسه دفاع می نمایند نمودنی عظیم. اما این قضاوت های سطحی و غرض ورزانه از شایستگی های ما نکاسته و ما همچنان راه خود را که ادامه راه بواست ادامه می دهیم و مشت محکم می کوبیم بر دهان توانگ تا همین سه عدد دندانی که دارد نیز ریخته  و موجبات شعف خلق فراهم آید.

بوا امیدوارم زحمات تو را جبران کرده و در عروسیت عربکی برقصم. 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:17  توسط philamino | 

27 مين 7/27 هم در تنهايي مطلق گذشت، البته اشكالي نداره ها اما نكنه سي و هفتمين هم؟



پ.ن كي گفته در اين دنيا هيچ چيز مطلق نيست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:15  توسط philamino | 
فردا بالاخره دفاع مي كنم البته نمي دونم هنوز مشخص نيست شايدم دفاع، منو!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:7  توسط philamino | 
وقتی خوشبختی می رود بگذار برای همیشه برود




پ.ن.من بذارم یا نذارم دیگه رفته بر هم نمی گرده از قدیم گفتن  it never rains but it pours

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 13:7  توسط philamino | 
زبان سرخم سر کچلمو به باد داد

اگه ندیدمتون حلالم کنین

وعده ما کهریزک

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 12:29  توسط philamino | 
قبلا

کارگر افغانی: شما عزاداری محرم رو چند روزه می گیرید؟

ایرانیه: ده روز

کارگر افغانی:اووووووه چه زیاد . بدین ما دو روزه تمومش می کنیم


اکنون

حامد کرزای: شمارش آرای انتخابات ریاست جمهوری یک هفته طول می کشه

صادق محصولی: اووووووووووه چه زیاد بدین ما یه ساعته تمومش می کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:30  توسط philamino | 
سلام ننه

خوبی؟

الان که دارم این مطلب رو می نویسم احتمالا تو آتلیه هستی و داری با ارنستو عکس میندازی بعدشم میرید سالن پیش مهمونا

ننه چقد دوست داشتم توی لباس عروسی ببینمت به قول مامانم چشم به قدو بالات گذاشته بودم آرزو داشتم عروسیتو ببینم حیف که باید برم دنبال یه لقمه نون و گرفتارم

ننه خیلی خوشحالم که ارنستو اومد تو رو استوند و سر و سامون گرفتی یادم باشه یه مقاله در تشکر از ارنستو بنویسم(قابل توجه اون بوای بی غیرت که تو رو نسوند حقشه که از حسادت خون بالا بیاره)

ننه چقد خوبه که از بین ماها تو و زن اقای جیمی به افتخار تاهل نایل اومدین و ناکوم از دنیا نرفتین همینم غنیمته تو این وانفسا

من ارنستو رو خیلی دوست دارم چون تو رو نجات داد و معلومه که خیلی شجاع هست بهش خیلی سلام برسون و ازش تشکر کن

البته من و بوا و غز هم همچنان در حال انتظار می باشیم و معتقدیم هر کسی یه بخت و سرانجومی داره از قدیم هم گفته اند نصیب از آسمون بخت از خراسون

ولی کاش من و غز و بوا بودیم  و برات یه دور عربکی می رقصیدیم و چند تا هم حرکت اسبی می رفتیم امان از این روزگار که حسرت عروسی ننه مو به دلم گذاشته

امیدوارم خیلی خوشبخت بشی و مثل من پسرزا باشی و هی برای ارنستو پسر بیاری تا اونم هی بیشتر دوستت داشته باشه

کاش ارنستو داداش داشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 18:49  توسط philamino |